در سال 2014 شکل گروه 8 پس از رای کشورهای دیگر برای تعلیق عضویت روسیه در این نهاد به گروه 7 تغییر یافت. این اقدام پس از آن رخ داد که شبهجزیره کریمه پس از برگزاری رفراندومی به روسیه محلق شد؛ رفراندومی که غرب آن را به رسمیت نشناخت. روسیه برای دومین سال پیاپی در این نشست شرکت نمیکند. روسیه در سال 1997 به گروه مذکور پیوسته بود. با خروج روسیه از این گروه، حالا دیگر مهمترین اولویت سران این کشورها، بررسی مسایل مرتبط با اتحادیه اروپایی و همچنین اقتصاد دنیا در سالهای پیش رو است. گروه هفت از کانادا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن و انگلیس و آمریکا تشکیل شده است. اما این کشورها هر کدام به سهم خود نقش مهمی در حل بحران اقتصادی موجود در اروپا دارند و به همین دلیل مهمترین مسئله و نکته پیش رو در این دور از مباحثات که بدون حضور روسیه برگزار میشود، چگونگی هماهنگ کردن سیاستهای جهانی در برخورد با تعدادی از کشورها چون ایران و روسیه و همچنین مسایل مهم وابسته به اقتصاد جهانی است. گای ورهوفستات، رهبر گروه لیبرال دموکراتهای متحد برای اروپا که در فاصله سالهای 1999 تا 2008 نیز نخست وزیر بلژیک بوده است، در یادداشتی به اولویتهای گروه 7 در این دور از مذاکرات و پرداختن به مسئله اتحادیه اروپایی
پرداخته است :

هیچ کس از معاهده فعلی اتحادیه اروپایی راضی نیست. نه تنها انگلیسی‌ها و منتقدان اتحادیه اروپا، بلکه طرفداران این اتحادیه نیز دیگر از موانع ایجاد شده توسط این اتحادیه خسته شده‌اند. در طول سالیان گذشته، تغییرات مختلفی که بر روی معاهده اروپایی قرار بوده اعمال شود، همیشه به مسئله ای برای رسیدن به این استعاره بود که 10 سال پیش مجله اکونومیست در مورد این اتحادیه بیان کرد : «اتحادیه اروپا دریاچه ایست که در برخی قسمت‌ها دارای عمق زیادی است (کشورهایی که شبیه هم هستند) و در بسیاری از بخش‌ها نیز دارای عمق کمی است (در قسمت‌هایی که کشورها، تفاوت‌های زیادی با هم دارند).» امروز اما می‌توان به جرئت بیان کرد که این دریاچه به مردابی سمی تبدیل شده است.

اتحادیه اروپا این روزها دیگر ساختاری پیوندی از فدراسیون و کنفدراسیون نیست. اتحادیه اروپایی دیگر به ساختاری در هم و برهمی از استثناها، برخوردهای دوگانه و ناهنجاری‌ها تبدیل شده است. علاوه بر‌این، اتحادیه هم اینک با تضادهای ریشه ای رو‌به‌رو شده است، تضادهایی از نوع اتحادیه مالی، بدون خزانه داری مشترک دولت‌هایی که به دلیل مسایل اقتصادی دچار ورشکستگی و سقوط می‌شوند. این کشورها همچنین دارای بازاری با 28 عضو هستند که تنها 18 عضو آن در منطقه شنگن قرار دارند. معاهده آمستردام در سال 1999 به تعدادی از کشورها اجازه داد که خالت بیشتری در امور دیگر کشورها داشته باشند. در معاهده لیسبون در سال 2007 مسایل و مشکلات معاهده آمستردام بیشتر شد و در نهایت ما را به جایی رساند که هم اینک در آن قرار داریم: در‌هم ریختگی و بی نظمی کامل!

بنابراین اگر انگلیسی‌ها می‌خواهند نقش جدیدی در اتحادیه داشته باشند، باید گفت درخواست بسیار منطقی‌ای را بیان کرده‌اند. با وجود این آن‌ها باید دو واقعیت را هم در نظر بگیرند. واقعیت اول این است که آن‌ها تنها کسانی نیستند که خواهان تغییر معاهده اتحادیه اروپایی هستند. این بدان معنی است که مذاکرات دوباره انگلستان با اتحادیه اروپا، باید به تغییری اساسی در معاهده تبدیل شود. دومین واقعیت این است که در صورتی که انگلستان موفق شود، این معاهده را تغییر دهد، اتحادیه اروپا باید ضمانت کند که با تمام کشورهای عضو این اتحادیه به صورت برابر برخورد خواهد کرد و برای همه نقشی در این سیستم قائل می‌شود که از برابری بیشتری نسبت به قبل برخوردار باشد. دیگر نباید شاهد تغییرات و تحولات و استثنا قائل شدن‌های احمقانه در خصوص تعدادی از کشورها باشیم.

برای به دست آوردن این دو هدف، ما باید سیستمی را به وجود آوریم که دو نوع عضویت در اتحادیه اروپا را در نظر گرفته باشد. اولین نوع، «عضویت کامل» است که به همین صورت فعلی پیش می‌رود و کشوری که دارای این عضویت باشد، به کشور نزدیک‌تر به اتحادیه تبدیل شده و یک واحد پولی، یک سیاست اقتصادی، یک ارتش و یک سیاست خارجی باید تن دهد. این مسئله بدین معنی است که اتحادیه اروپا اجازه دارد از طرف این کشورها، اداره تمام امور اقتصادی و همچنین سیاست خارجی منطقه را برعهده بگیرد و این اتحادیه را در برابر دنیا، به اتحادیه‌ای با صدای ثابت و رویه مدون تبدیل سازد.

کسانی که اعتقاد دارند این مسئله منجر به تشکیل اتحادیه ای اروپایی با کشورهای «سوپر عضو» تبدیل می‌شود، منطقی ندارند. اگر بخواهیم مثالی ملموس در این زمینه بیاوریم می‌توانیم ایالات متحده را در‌نظر‌بگیریم. در ایالات متحده، اکثریتی از «دولت کوچک جمهوری خواهان» یعنی جمهوری خواهانی که تمام مناصب دولتی و غیر دولتی در تمام این ایالات فدرالی را در دست دارند، در خدمت سیستم فدرالی ایالات متحده هستند. آن‌ها دارای سیاست اقتصادی واحد، نیروی نظامی قدرتمند، و سیاست‌هایی در حوزه اقتصادی و فرهنگی و سیاسی هستند که در طول 50 ایالت به خوبی و بدون هیچ عیب و نقصی ایجاد می‌شود. اتحادیه اروپا نیز در درون خود باید دارای چنین دولتی باشد. کشورهایی در اتحادیه اروپا که گمان می‌کنند، عضویت دائم و کامل در این اتحادیه در ظرف و توان آن‌ها نیست می‌توانند در دومین نوع عضویت شریک باشند : اعضای وابسته.

این عضویت به آن‌ها امکان دسترسی به بازار داخلی با هزینه رایگان جا به جایی‌اش را می‌دهد که در واقع این مسئله، عنصری مهم در رسیدن به شکوفایی اقتصادی و همکاری با سایر کشورهای همسایه است. این مسئله بدین معنی است که این کشورها در عین حال حق رای دائمی و کامل در اتحادیه ندارند. این راه حلی، تعیین‌کننده، نجات دهنده و شفاف است. با این نوع رفتار و اصلاحات در معاهده اتحادیه اروپایی، هر عضوی دیگر به خوبی می‌داند که در کجا ایستاده، چه‌شان و مقامی و چه نقشی در کل اتحادیه بازی می‌کند و قرار است چه اقداماتی انجام دهد. این مسئله بدین معنی است که نکته اصلی این نیست که چگونه باید از شر مرداب سمی اتحادیه اروپایی خلاص شویم، بلکه مسئله اصلی، این است که همه سیاستمداران در تمامی کشورهای اروپایی می‌توانند نقشی اساسی در تمیز کردن این مرداب و مرتب کردن آن و ریخته شدن آب سالم و جاری در این سرزمین داشته باشند تا دوباره شاهد شکل‌گیری دریاچه قوی و منسجم در این منطقه باشیم. هیچ دموکراتی نمی‌تواند در برابر این راه حل مقاومت کند و نقدی بر آن بیابد چرا که سؤال اصلی اینجاست: رفراندوم در تمام کشورها و برگزاری انتخابات نباید این مسئله باشد که سیاستمداری بر سر کار بیاید که اتحادیه اروپایی را قبول داشته باشد و یا درخواست رهایی از این مرداب را مطرح کند. انتخابات در هر منطقه و کشوری باید به معنی انتخابات سیاسی باشد و سیاست‌های اقتصادی تماماً توسط اتحادیه اجرایی شده و دنبال خواهد شد. به عنوان مثال در مورد رفراندومی که قرار‌است در انگلستان برگزار شود. سؤال اصلی در شرایط فعلی این است که مردم انگلستان باید جزو اتحادیه اروپا باشند یا خیر.

اما می‌توان این نوع از رفراندوم‌ها را به این سؤال رساند که آیا می‌خواهید کشورتان جزو کشورهای با حق رای ثابت و عضویت کامل در اتحادیه اروپایی باشد و یا اینکه به عضویت محدود رای می‌دهید؟ این شک و تردید بین سفید و سیاه و در واقع بین عضویت کامل و یا جزیی در اتحادیه اروپایی واقعاً در شرایط امروز برای بسیاری از کشورهای منطقه الزامی است. نه تنها کارشناسان سیاسی، بلکه بسیاری از مردم اروپا از اینکه معاهداتی کامل غیر ضروری و توافق‌هایی غیر قابل فهم در پشت درهای بسته میان رهبران اروپایی شکل بگیرد و در معرض عموم قرار نگیرد، خسته شده‌اند. این انسجام بین کشورهای اروپایی زمانی شکل می‌گیرد که نمایندگان این منطقه پشت میز مذاکره قرار بگیرند اما نه تمام 28 نفر به نمایندگی از 28 کشور و با 28 نوع اختلاف نظر و تردید و منافع ملی.

منتشر شده در: روزنامه حمایت