عملکرد ۱۰۰ روزه بایدن

اندیشکده بروکینگز[۱]

همزمان با پایان فصل آغازین (۱۰۰ روز نخست) دولت جدید بایدن، حرف های زیادی را می توان در مورد جهان بینی کاملا متفاوت رییس جمهوری جدید در مقایسه با ترامپ و شعار تکراری او یعنی «اول آمریکا» مطرح کرد. اقدامات اولیه کاخ سفید تحت رهبری بایدن-هریس به جهات زیادی با رویکرد خوش بینانه، ترقی‌خواهانه و متمرکز بر راه حلِ روزهای ابتدایی دولت اوباما شباهت دارد با این تفاوت که دولت بایدن روی ارتباط مابین روابط خارجی واشنگتن و ایالت‌های داخلی آمریکا تاکید به مراتب بیشتری دارد. محور استدلال سیاست خارجی بایدن در قبال «قشر متوسط» که احیای اقتصاد داخلی را اولویت اقدامات فرامرزی آمریکا قرار می دهد، مستقیما راجع به این رویکرد حرف می زند. علاوه بر این، رویکرد مطروحه نحوه پیشرانی اهداف سیاستی بایدن را در چارچوب ملاحظات و عقاید سیاسی داخلی برجسته می سازد که خود تا اینجای کار پس زمینه‌ای کلیدی در رویکرد دولت بایدن محسوب می شود.  

دکترین بایدن؟

دکترین نوظهور بایدن را می توان در «دستورالعمل موقت راهبرد امنیت ملی» جستجو کرد؛ سندی که تنها دو ماه پس از پیروزی در انتخابات و تکیه زدن بر مسند ریاست جمهوری منتشر شد و به مثابه پیش درآمد و پیشگفتاری برای راهبرد رسمی امنیت ملی آمریکا عمل می کند. تا به امروز هیچ سندی به اندازه این دستورالعمل راهبردی، جهان بینی بایدن و همچنین مسیر احتمالی حرکت سیاست خارجی واشنگتن را در خود جای نداده است. در واقع، این سند به نوعی بدنبال پیش بینی رویکرد استراتژیک دولت است اما در آن دو نقل قول خودنمایی می کند؛ ۱) در راستای پیشبرد منافع آمریکا در سطح جهان، ما در دفاع ملی و استفاده مسوولانه از قوای نظامی خود، انتخاب های هوشمندانه و قانونمندی خواهیم داشت و درعین حال از دیپلماسی به عنوان نخستین ابزار استفاده خواهیم کرد و ۲) در زمان بحران‌های چندگانه و تلاقی کننده باید این نکته را درک کنیم که قدرت فرامرزی ما نیازمند بهبود و استحکام و انسجام داخلی است. این اظهارات از بسیاری جهات دکترین نوپای بایدن را تعریف می کند. علاوه بر این، اسناد مذکور در مورد تمایل دولت بایدن برای تقویت دوباره رهبری آمریکا در نهادهای بین المللی، اتحاد دوباره با متحدان و شرکا در راستای تقویت ارزش‌های مشترک در سراسر جهان و همچنین مواجهه با «انقلاب رخ داده در حوزه فناوری که همزمان وحشت آور و نویدبخش است، به تفصیل توضیح می دهد. در خصوص مبحث پایانی در رابطه با فناوری های نوظهور که هوش مصنوعی، محاسبات کوانتومی، بیوتکنولوژی، رباتیک پیشرفته و غیره را در برمی‌گیرد، نیاز استراتژیک به رهبری آمریکا به معنای حقیقی حیاتی است. فناوری‌های نوین از بسیاری جهات هم کلید و هم تقاطع حیاتی التیام جامعه و تقویت قوای داخلی بوده و نقش آمریکا را به عنوان یک رهبر ژئوپولتیک تضمین کرده و کشورهای دموکراتیک را با هدفی مشترک در یک ائتلاف گرد هم جمع می‌کند. تداوم حیات استراتژیک بلندمدت ایالات متحده و متحدان ما به ویژه باتوجه به شکوفایی صعودی بخش فناوری چین، احتمالا در در قدرت رهبری ما در حوزه تولید و توزیع فناوری و همچنین ماهیت این فناوری ها نهفته باشد. فناوری های نوین و نوظهور به احتمال زیاد در بسیاری سطوح نیروی محرکه قرن ۲۱ بوده و در نتیجه گنجاندن آن در دستورالعمل موقت راهبرد امنیت ملی الزامی است. گرچه هنوز زود است اما دولت بایدن در چندین جبهه که در کمپین انتخاباتی خود نسبت به آن متعهد شده بود و در دستورالعمل موقت به وضوح در مورد آن توضیح داده، با قاطعیت حرکت کرده است؛ از جمله این جبهه ها می توان به از سر گرفتن مذاکرات با ایران، الحاق مجدد به توافق اقلیمی پاریس و بیان حمایت علنی رییس جمهوری از ناتو اشاره کرد. دولت بایدن همگام و در ارتباط با این اقدامات به درستی از تمایل خود برای بازبینی بسیاری از سیاست های فعلی آمریکا در خانه و خارج از آن پرده برداشته است. دوست و دشمن به یک اندازه برای دیدن نتایج این بازبینی ها مشتاقند که البته به نظر برای برخی به اندازه یک عمر طول می کشد. بایدن در ۱۰۰ روز نخست حضور در کاخ سفید نه تنها شروع به طرح دکترینی منسجم کرده بلکه رهبران و مقاماتی را منصوب کرده است که با رویکردهای وی توافق داشته و چه در واشنگتن چه خارج از آن در چندین و چند دولت پیشین تجربیات چشمگیری در حوزه سیاست خارجی دارند. از تونی بلینکن وزیر خارجه و لوید آستین وزیر دفاع گرفته تا اوریل هینز مدیر سازمان اطلاعات ملی، بیل برنز مدیر سیا، لیندا توماس گرینفیلد سفیر امریکا در سازمان ملل متحد و سامانتا پاور مدیر اجرایی احتمالی آژانس توسعه جهانی ایالات متحده همگی از رویکردی برخوردارند که در طول دهه ها تجربه شخصی، انجام خدمات دولتی در حمایت از مردم آمریکا و تعامل مستقیم با روسای جمهوری پیشین و رویکردهای سیاسی ماقبل شکل گرفته است. و مهم‌تر اینکه تیم‌های دپارتمانی و سازمانی که این افراد را به استخدام درآورده اند تا اینجای کار سطح مشابهی از تخصص را به معرض نمایش گذاشته اند. موضوعی که در جمله قبلی به آن اشاره شد ضروری است زیرا این افراد کسانی هستند که مسوولیت اجرای تصمیمات سیاستی اصلی واشنگتن را برعهده دارند.  

شخصیت و ماهیت رهبری آمریکا

علاوه بر این ملاحظات مهم اولیه، پرسش دیگری که کانون جهان بینی دولت بایدن بوده و در ماه های اخیر از سوی تعدادی از مقامات خارجی مطرح شده این است که آیا بایدن بازگشتی به حکمرانی «سنتی» آمریکا است یا اینکه پس از چهار سال اعمال سیاست خارجی «اول آمریکا»، فراملی گرایی و سیاست کلی بده بستانی آمریکا، او و دولتش در حاکمیت نوین مستثنی هستند؟ پاسخ قطعی به این پرسش قطعا در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۲۴ آمریکا پیدا خواهد شد. با این حال تا آن زمان، تقریبا با اطمینان میتوان گفت که دولت بایدن به منظور تقویت روابط چندجانبه و سازمان‌های بین المللی و دست‌کم برای اطمینان دادن به متحدان ما مبنی بر اینکه رهبری آمریکا بار دیگر به عرصه جهانی بازگشته و واشگتن دوباره سکان را به دست گرفته است، هر چه در توان دارد انجام خواهد داد. این همان منطقی است که در مورد نیاز ضروری واشنگتن در راستای اثبات مشروعیت بایدن در داخل خاک آمریکا و از طریق سیاست خارجی مبتنی بر شکوفایی خانگی آمریکا اعمال می شود. کاخ سفید فعلی برای آنکه به مخالفان و منتقدان داخلی ثابت کند که آمریکا این توانایی را دارد تا به عنوان ایفاگری قابل اعتماد در عرصه جهانی و متکی به خود ایفای نقش کند، به اثبات مشروعیت خود نیاز اساسی دارد. تنها زمان مشخص می کند که آیا ابهام ملموس و منتج به نگرانی محرز متحدان آمریکا منطقی است یا خیر؛ این نیروی محرکه ابر تیره ای است که پیرامون دولت بایدن پرسه می زند. علاوه بر این، چنین تلاش هایی کانون رویکرد اصلی بایدن در قبال جهان و همچنین محاسبات سیاستی وی در مواجهه با مسائل فرامرزی است. در این مقطع، «تسخیر قلوب و اذهان» چه در عرصه بین المللی و چه در خانه به یک اندازه اهمیت دارد(به عنوان مثال سیاست خارجی در خصوص قشر متوسط که پیش از این به آن اشاره شد.) اشتیاق به گرد هم آوردن کشورهای دموکراتیک برای «اجلاسی در راستای دموکراسی» در این اولویت ریشه دارد. کشورهای دموکراتیک تنها در کنار یکدیگر می توانند تعهدات و ارزش های مشترک خود را تقدیت کرده و مقابل استبداد و افراط‌گرایی مقاومت کنند. رقابت جهانی در راستای توسعه فناوری‌های نوین و نوظهور نیز در این عرصه حیاتی است. در میان مدت و دراز مدت هیچ کشوری نمی‌تواند با چین در حوزه تولید و توزیع فناوری رقابت کند زیرا ورای آثار استراتژیک ملموس، چنین واقعیتی تکامل تدریجی جهان را در معرض خطر قرار می دهد؛ جهانی که نه تنها به واسطه فناوری‌های مورد استفاده ما بلکه به واسطه ارزش‌هایی که تولید و استفاده از آنها را توجیه می کند، منشعب و به دو شاخه تقسیم شده است. از شبکه های پیشرفته نظارتی گرفته تا سیستم‌های تسلیحاتی خودمختار، خطوط قرمزی وجود دارد که کشورهای دموکراتیک از آن عبور نخواهند کرد و در سوی مقابل دشمنان ما بدون شک از آن چشم پوشی می کنند.

بنابراین روزهای پیش رو آبستن چه وقایعی است؟

اگر نگوییم هیچ اما می توانیم بگوییم که کمتر دولتی در روزهای نخستین خود تا این اندازه چالش از دولت پیشین به ارث برده باشد؛ چالش هایی از ویرانی ادامه دار هرچند رو به کاهش ناشی از پاندمی کرونا گرفته تا اقتصادی متزلزل ناشی از نابرابری چشمگیر درآمد، تهدید قریب الوقوع تغییرات اقلیمی، مصیبت فزآینده ناشی از نژادپرستی سیستماتیک و خروش و طغیان رهبران مستبدی که نقطه مقابل ارزش های ما هستند. رییس جمهور بایدن تمایل خود را برای شکل دادن اهداف سیاست خارجی آمریکا حول محور رقابت عادلانه و تعامل نشان داده و این موضوع به طور مشخص در خصوص موضوعاتی همچون تغییرات اقلیمی، کووید-۱۹ و یا حتی روابط و مناسبات واشنگتن-پکن هویدا است. اجلاس کشورهای دموکراتیک که پیش تر به آن اشاره شد و با رویکرد مطروحه در مبحث قبلی همگام است، محفلی جهانی از دموکراسی‌هایی مبتنی بر ارزش و متحد برمبنای سیستمی واحد، روابط اقتصادی متقابل  همراه با تعهدات تجارت آزاد و منصفانه را گرد هم می آورد؛ محفلی که فناوری های خود را در راستای مصالح عموم با یکدیگر به اشتراک می گذارند. گرچه هیچ کدام از این کشورها به معنای واقعی نمی توانند به طور تمام و کمال چالش های آینده را درک کنند اما ما می توانیم در کمال امنیت فرض را بر این بگذاریم که این جهان بینی چندجانبه و مبتنی بر دستیابی به راه حل در ماه ها و سال های سخت پیش رو تداوم داشته باشد. [۱] https://www.brookings.edu/blog/fixgov/2021/04/23/the-first-100-days-what-does-president-bidens-approach-to-the-world-look-like-so-far/