یونان در برابر آلمان؛ این رویارویی درامی تاریخی خواهد بود. اگر فیلمنامه‌نویسان هالیوود بتوانند به جزییات این رویارویی دست پیدا کنند، مطمئناً داستان‌ها و فیلم‌هایی تاریخی در این زمینه تهیه خواهند کرد. یکی از دو طرف، دیگری را به تقلب و سرقت متهم می‌کند و دیگری این اتهامات را با درخواست برای بازپرداخت بدهی و پرداخت غرامت جنگ جهانی دوم تهدید می‌کند. پرچم‌های آلمان و عکس‌های آنگلا مرکل، صدر اعظم این کشور در آتن به آتش کشیده می‌شود و و در آلمان نیز جوک‌های بی‌رحمانه ای راجع به خصلت یونانی‌ها ساخته می‌شود. دیدار سیاستمداران نیز با رعایت مسایل امنیتی بیشتری صورت می‌پذیرد.  چگونه می‌توان به همه این تنش‌ها، آنهم در زمانی که روسیه در انتظار شکستن رژیم تحریم‌ها علیه این کشور است، پایان داد؟ متأسفانه این مسایل تنها مسایلی نیست که برای نوشتن یک درام تاریخی و یک جنگ لفظی میان دو کشور شمال و جنوب به کار رود؛ همه این اختلافات، اختلافاتی تاریخی و واقعیتی عیان است که از سال 2008 تاکنون به وضوح قابل مشاهده است. به نظر می‌رسد در حالی که این درام تهاجمی همچنان در حال اجرا است، شخصیت‌های اصلی این نمایش، نمی‌دانند که اختلافات آن‌ها و تهاجمشان به یکدیگر چه نقش مخربی در اتحادیه اروپایی و همچنین منطقه یورو دارد. آیا همه این مسایل در نهایت اتحادیه اروپایی را به سمت فروپاشی می‌برد؟  زمانی که اندیشه تشکیل اتحادیه اروپائی، از سال 1945 به شکل زیبایی در سر رهبران آن زمان کشورهای اروپایی در حال شکل گیری بود، این ایده در واقع در میان آوارهای که از این کشورها برجای مانده بود شکل گرفته و رشد کرد. در هیچ جای دیگری از جهان چنین اتحادی دیده نمی‌شد و نمی‌توانست شکل بگیرد. از آوار های کان تا نورنبرگ، از روتردام تا میلان، همه و همه به این نتیجه رسیده بودند که این اتحاد باید با قدرت بیشتری ادامه یابد. این اتحاد، اتحادی در برابر اتحاد جماهیر شوروی و اقدامی اقتصادی برای دوای همه درهای این منطقه بود.

 با این حال در عصر جدید به نظر می‌رسد بسیاری از مسایل به وجود آمده برای این اتحادیه، در نهایت قرار است این اتحاد بزرگ را از هم فروپاشد. نقطه اوج این حرکات را می‌توان در معرفی واحد ارزی مشترک یورو در فاصله سال‌های 1998 تا 2001 دانست و بعد از آن شکست در تنظیم قانون اساسی اتحادیه اروپا بود که این اتحاد را با مشکلات اساسی رو به رو ساخت. تنها یک قانون اساسی مشترک و واحد ارزی یکسان بود که می‌توانست قاره ای با منظم و باشکوه به وجود آورده و دوران شکوه و جلال امپراتوری روم را برای همه کشورهای اتحادیه اروپایی زنده کند. گرچه پروژه منطقه ارزی یورو، تنها با مشکلات مالی یونان گره خورده و ظاهراً قرار است به شکستی حتمی در این زمینه تبدیل شود اما این رد شدن قانون اساسی مشترک توسط فرانسه و هلند بود که تیر آخر را به این رویای باشکوه زد.  اگر اتحادیه اروپا را به عنوان بازاری مشترک در نظر بگیریم، با گرد هم آوردن تمام چیزهایی که نمی‌توان با هم متحدشان کرد، یورو به معضلی اساسی برای همه کشورهای تبدیل شد. اما این مسئله در حال بدتر شدن است : کمبود رفتار دموکراتیک با توجه به مزایای استفاده از بازار مشترک و مرزهای نفوذ پذیر، به معضلی اساسی برای شهروندان اروپایی تبدیل شده است. این بار می‌توان به وضوح بیان کرد که حتی در صورتی که اتحادیه اروپایی و یا منطقه یورو به دلیل مشکلات اقتصادی از هم نپاشد، این روح اتحاد است که در تمام این قاره از بین رفته است.

  رفتار پوتین وار آتن

مسایل داخلی اتحادیه اروپا ترسناک‌ترین و خطرناک‌ترین موضوعات روز نیست. یکی از مهم‌ترین اتفاقاتی که روح اتحاد در اروپا را با خدشه جدی مواجه کرده است، رفتار یونان بعد از چند سال تحمل فشارهای اقتصادی است. این مسئله به خوبی رد تمام مرزهای اتحادیه اروپا قابل لمس و مشاهده است که مردم یونان دیگر توانایی تحمل شرایط اقتصاد ریاضتی را ندارند. آن‌ها می‌دانند با این اقدامات دیگر نمی‌توانند بیش از این به اعضای دیگر این اتحادیه تکیه داشته باشند و دستورات آن‌ها را اجرایی سازند. پس از چند دهه قوانین بازار مشترک، مقامات یونانی به رهبری آلکسیس سیپراس، خواستار پرداخت غرامت جنگ جهانی دوم به این کشور بوده و اعلام می‌کنند دیگر نمی‌توانند سیاست‌های اقتصاد ریاضتی را تحمل کنند. آن‌ها دیگر کشورها را تهدید می‌کنند و اعتقاد دارند جدایی یونان از اتحادیه اروپا در نهایت به شکست مفتضحانه رویای اروپای متحد می‌انجامد. این همان تهدیدی است که انگلستان نیز از چندی پیش در سیاست‌هایش اعمال کرده است. حتی ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه نیز در تهدید اتحادیه اروپایی تا به این اندازه تندروی نکرده است. حالا می‌توان دید که رفتار سیپراس تا چه اندازه به پوتین شباهت پیدا کرده است. این دو به متحدانی سر سخت علیه اتحادیه اروپایی تبدیل شده‌اند و می‌توان به جرئت بیان کرد که در صورتی که دیگر کشورهای دارای مشکلات اقتصادی مانند کشورهای منطقه اروپای شرقی بخواهند به ائتلاف جدید یونان – روسیه بپیوندند باید به آسانی آینده اتحاد شکننده اروپایی را از همین حالا پیش بینی کرد. حالا زمان تمرین دموکراسی مشترک در تمام کشورها است. آلمان به نظر می‌رسد خود را داعیه‌دار این دموکراسی می‌داند اما تصمیماتی که برای دیگر کشورهای این اتحادیه می‌گیرد، ان‌ها را رد برابر کل اتحادیه قرار داده است. اتحادیه اروپایی به پروژه ای شکست خورده تبدیل شده و زمانی که کشورها در سکوت و نفرت به یکدیگر می نرند هیچ جایی برای رفتار دموکراتیک و دیپلماسی وجود ندارد. بسیاری از کشورهای اروپایی به سیاسی «نگاه به شرق» می‌اندیشند و به نظر می‌رسد دیگر زمینه های مشترک زیادی برای اعضای این اتحادیه وجود ندارد.

درک شومر نشریه دی ولت

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، روابط نزدیکی میان یونان به عنوان یکی از اعضای ناتو و روسیه به عنوان مهم‌ترین وارث اتحادیه کمونیستی برقرار شد. به نحوی که دو طرف، روابط اقتصادی گسترده ای برقرار و معاهدات متعددی نیز در زمینه‌ی همکاری‌های تسلیحاتی منعقد کردند. این روابط به حدی گرم بوده که همواره از یونان به عنوان اسب تروای روسیه در اتحادیه اروپا یاد شده است. اگر چه این رویکرد در برخی مقاطع با چالش‌هایی مواجه شده، اما به نظر می‌رسد یک‌بار دیگر دولت چپ گرای یونان که به تازگی بر سر کار آمده، تمایل دارد روابط گرم خود را با روسیه احیا کند.

بر این اساس سفر آلکسیس سیپراس نخست وزیر یونان به مسکو و دیدار وی با ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه، در حالی انجام شد که آتن به دلیل بحران مالی و باز پرداخت بدهی‌ها دچار مشکلات اساسی با بروکسل شده است. به همین دلیل نیز اکثر مقامات اروپایی اعتقاد داشتند هدف مسکو و آتن از این دیدار، تقویت سیاسی یکدیگر در برابر اتحادیه اروپا است. اگر چه بر خلاف پیش بینی‌های بسیاری از سران کشورهای اتحادیه اروپا، سیپراس در سفر خود به مسکو، حرفی از کمک مالی و بحث بدهی‌ها پیش نکشید، اما واقعیت آن است که در حال حاضر نخست وزیر یونان رویه ای متفاوت از سایر کشورهای اروپایی در پیش گرفته و تمایل دارد به روسیه بیش‌از پیش نزدیک شود.

دولت یونان اعتقاد دارد که تحریم‌های غرب علیه روسیه به ضرر تولیدکنندگان یونانی است و در شرایطی که آتن هیچ مشکل سیاسی در روابط دوجانبه خود با مسکو ندارد، لذا نباید از این تحریم‌ها پیروی کند. بر این اساس در حالی که روابط تجاری میان دو کشور در سال 2014 حدود ۴۰ درصد افت کرده بود، احتمالاً در آینده، این روابط از سر گرفته خواهند شد. این‌در حالیست که روسیه نیز به سرمایه‌گذاری در یونان و ترمیم مناسبات خدشه‌دار شده اقتصادی با یونان علاقمند است. روسیه تمایل دارد در صنایع یونان سهم بیشتری داشته باشد و با حق مساوی در مناقصه‌ها شرکت کند. همچنین روسیه می‌تواند مجدداً واردات کشاورزی از یونان را که به دلیل تحریم‌ها متوقف کرده بود، از سر گیرد. باز کردن راه ورود محصولات کشاورزی یونان برای این کشور که عمده تولیداتش در همین زمینه است، نقش مهمی در اقتصاد آن دارد. علاوه بر این، یونان به گاز ارزان قیمت روسیه نیز چشم دوخته و امیدوار است روسیه نرخ گاز خود را کاهش دهد.

از سوی دیگر روسیه قصد دارد یونان را در خط لوله گاز ترکیه سهیم کند. در صورتی که یونان به خط گاز ترکیه متصل شود، این ظرفیت را دارد که به بزرگ‌ترین شاهراه گاز اروپا تبدیل شود و نقش مهمی در جغرافیای سیاسی آن بر عهده گیرد. همچنین مسکو امیدوار است با حمایت از یونان از اعمال تحریم‌های بیشتر از سوی اتحادیه‌ی اروپا در تابستان سال جاری جلوگیری کند. ضمن آنکه خروج احتمالی یونان از کشورهای حوزه‌ی یورو که با بروز هرج و مرج اقتصادی در اتحادیه‌ی اروپا همراه می‌شود، به سود روسیه نیز خواهد بود؛ زیرا هر چه اروپا بیشتر درگیر مسائل خود باشد، کمتر از دولت پترو پروشنکو در اوکراین حمایت خواهد کرد. علاوه بر این خروج احتمالی یونان از اتحادیه اروپا می‌تواند بر نقش این کشور در درون ناتو نیز تأثیرگذار باشد.

در حال حاضر اگر چه یونان تصمیم ندارد اتحادیه اروپا را ترک کند، اما تلاش می‌کند نشان دهد که متحدانی در خارج از اتحادیه اروپا نیز دارد تا از این طریق بتواند بروکسل را در خصوص مسئله بازپرداخت بدهی‌ها تحت فشار قرار دهد. در واقع دولت یونان سعی می‌کند این پیام را غیرمستقیم به اروپا بدهد که آتن قصد دارد به عنوان یک کشور مستقل با کشورهای خارج از اتحادیه اروپا نیز همکاری کند. بر این اساس دولت یونان با اشراف به پیامدهای خروج خود از اتحادیه اروپا سعی می‌کند تا حد ممکن این اتحادیه را تحت فشار قرار دهد. به نحوی که از یک سو بحث لغو بازپرداخت بدهی‌ها و دریافت کمک از اتحادیه اروپا را مطرح کرده و از سوی دیگر به عنوان اهرم فشاری علیه آلمان، خواستار پرداخت غرامت بابت ضرر و زیان‌های مالی و اقتصادی ناشی از اشغال یونان توسط رژیم هیتلر شده است.

به هر روی با توجه به آنکه یونان با خط مشی عمومی اتحادیه اروپا موافق نیست، می‌تواند باعث ایجاد شکاف در وحدت اروپا شود. به خصوص که طی ماه های اخیر، روند نارضایتی برخی از کشورها نظیر انگلیس از عضویت در اتحادیه اروپا افزایش یافته و برخی دیگر از کشورها نظیر اسپانیا، پرتغال و فرانسه نیز در آستانه تغییر و تحول سیاسی بزرگی قرار دارند که احتمالاً در آن‌ها جریان‌های چپ و راست افراطی بر سر کار می‌آیند که با موجودیت اتحادیه اروپا مخالفت می‌ورزند و خواهان نزدیکی بیشتر به مسکو هستند. این مسئله برای روسیه که به سبب بحران اوکراین و انضمام شبه جزیره کریمه به خاک خود تا حد زیادی در اروپا منزوی شده، فرصت مناسبی برای مسکو محسوب شود تا به افکار عمومی خود و همچنین کشورهای اروپایی و امریکا نشان دهد که همچنان متحدانی در قلب اروپا دارد. بر این اساس روسیه تمایل دارد در قلب اروپا علاوه بر صربستان، مجارستان و قبرس، یونان را نیز همچون دوست یا متحدی در کنار خود داشته باشد و به یک امتیاز تازه ژئوپلتیک دست یابد. در این بین یونان می‌تواند یک‌بار دیگر نقش اسب تروا را برای روسیه ایفا کند.

شعیب بهمن

 کارشناس مسائل روسیه

منتشر شده در : روزنامه حمایت