سالهای زیادی است که تحلیلگران منطقهای و بینالمللی از برخوردهای دوگانه آمریکا با مسایل مختلف جهانی خبر میدهند.

این برخوردها را میتوان در  رفتارهای دولت این کشور با دیگر کشورهای دنیا و همچنین اصرار دولتهای آمریکایی در تمام دورانهای گذشته برای صادرات دموکراسی غربی به دیگر کشورها جستجو کرد. شعار حمایت از دموکراسی و صلح همیشه جزو شعارهایی بوده که حتی مردم آمریکا نیز به آن باور زیادی ندارند. شکلگیری تشکلها و همچنین جنبشهای اعتراضی در درون آمریکا که از چند سال گذشته تا کنون شدت و عمق بیشتری یافته، به خوبی این مسئله را نشان میدهد. شکل گیری جنبش تسخیر والاستریت برای مبارزه با تبعیض طبقاتی و همچنین جنبشهای جدید سیاهپوستان علیه تبعیضنژادی نشان میدهد رویای آمریکایی سالهای زیادی است که از بین رفته و از آن تنها برخوردهای دوگانه با مسایل جهانی باقی مانده است.

در تمام دنیا میتوان ردپا و تأثیر این سیاستهای دوگانه آمریکایی را مشاهده کرد اما در منطقه خاورمیانه با شدت بیشتری این مسئله در جریان است.

 سیاست خارجی ایالات متحده را معجونی از سیاستهای یک بام و دو هوا و افراط و تفریط تشکیل داده که باعث از بین رفتن تمام حرکتهای مردمی و انقلابی و دموکراسیخواهانه در منطقه میشود.

آمریکا از یک سو خواهان گسترش دموکراسی است و از سوی دیگر برای پیشبرد اهداف و منافع خود در منطقه دست به هر اقدامی میزند تا مانع از شکل گیری دموکراسی و قدرت گرفتن مردم شود. نمونه های آن را میتوان در اوکراین، عراق، افغانستان، مصر، لیبی و یمن مشاهده کرد. در این گزارش به نمونهای از این رفتارهای دوگانه اشاره شده است:

مصر؛ همکاری با کودتاگران

زمانی که مردم مصر با اعتراض‌های خود شعله‌های انقلاب مردمی خود را روشن کردند، بسیاری از تحلیلگران بر این عقیده بودند، روابط خاص نیروهای ارتشی و سکولار در مصر با رژیم صهیونیستی مانع از شکل‌گیری دموکراسی واقعی در این کشور خواهد شد. آمریکا در ابتدا نمی‌دانست در برابر کودتایی که باعث از بین رفتن دولت مردمی شده است، چه واکنشی نشان دهد اما می‌دانست که در نهایت منافع اصلی‌اش طالب چه مسائلی است؛ حمایت بی قید و شرط از رژیم صهیونیستی و نگه داشتن منطقه به همان صورتی که در زمان «حسنی مبارک» بود. به همین دلیل هم بعد از مدتی این پا و آن پا کردن، در نهایت دولت اوباما دولت کودتاگران ارتش را به رسمیت شناخته و در معادلات منطقه‌ای قدرتی به آن‌ها بخشید که دوباره بتوانند به کانون مهم تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا تبدیل شوند.

ارزش‌های آمریکایی که مردم آمریکا سال‌ها در رویای حکم‌فرما شدن آن‌ها در تمام دنیا بودند، در ماجرای مصر به سرعت هر چه تمام‌تر رنگ باخت. دیگر حمایت از دموکراسی در مصر به نفع آن‌ها نبود و تنها ثبات، آن هم با برقراری نوعی دیکتاتوری برای آمریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش مهم بود که بتواند امنیت اسراییل را برای مدت‌های زیادی تأمین کرده و حکم به اعدام بسیاری از سران اخوان المسلمین بدهد که مطمئن شود این گروه دیگر در معادلات منطقه ای جایی نخواهد داشت.

عراق و باز شدن درهای جهنم  

آمریکا با وعده بردن دموکراسی و آزادی به عراق و افغانستان حمله کرد. با این حال همان‌طور که کارشناسان غربی نیز خود به این مسئله معترفند، مهم‌ترین معضل این دو کشور، از زمانی آغاز شد که آمریکا برای هدیه دادن این سیستم سیاسی، از ابزار جنگ و خشونت استفاده کرد. همان‌طور که برخی از سران منطقه سال‌ها پیش اشاره کرده بودند، آمریکا با حمله به عراق درهای جهنم را باز کرد. ایالات متحده و متحدانش که در افغانستان به دنبال القاعده می‌گشتند و وعده رهایی منطقه از سرطان افراط‌گرایان را سر داده بودند، در نهایت منطقه را با القاعده در افغانستان و داعش در عراق ترک کردند. جنگ عراق به طور رسمی در سال 2013 با عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی از این کشور پایان یافت اما سرطان داعش به سرعت به جان این کشور افتاد و مسئله دیگر اجتناب دولت اوباما از کمک به دولت شیعی مالکی بود. تا زمانی که نخست‌وزیر مورد نظر آمریکایی‌ها در عراق بر سر کار نیامده بود، دولت اوباما هر روز اعلام می‌کرد که به نیروی هوایی شیعیان در منطقه تبدیل نمی‌شود. اما بعد از مدتی با ایجاد شدن تغییرات در این کشور و تغییر نخست‌وزیر، رویکرد اوباما نیز به عراق تغییر کرد و تلاش کرد تا حدی به این کشور در برخورد با داعش کمک کند. اگر حملات داعش باعث کشته شدن تعداد زیادی از مسیحیان و همچنین شهروندان غربی در کشورهای عراق و سوریه نمی‌شد، می‌توان به جرئت بیان کرد که آمریکا هیچ گاه کمکی برای حل این معضلی که خود برای عراق به وجود آورده بود نمی‌کرد. هم اکنون نیز جنگ عراق با داعش به فرصتی برای فروش بیشتر سلاح‌های آمریکایی به اعراب منطقه تبدیل شده و رسانه‌ها پر است از اخباری که اعلام می‌کنند، آمریکا به جای حمله به مواضع داعش در این کشور، به آن‌ها کمک تسلیحاتی رسانده است. این سیاست دوگانه تنها یک منفعت برای ایالات متحده دارد و آن جبران کسری بودجه این کشور از طریق فروش سلاح به کشورهای منطقه است.

آمریکا؛ کاسه داغتر از آش در اوکراین

اوکراین از سال‌ها پیش به محلی برای آزمایش‌های مختلف در حوزه علوم سیاسی و به خصوص نظریه انقلاب‌های رنگین و مخملین تبدیل شده بود. هر گاه منافع آمریکا و متحدان اروپایی‌اش در مناطق نزدیک به روسیه به خطر می‌افتاد، این اوکراین بود که باید تاوان آن را می‌داد و این بار نیز حمایت بیش از حد از کسانی که خواستار پیوستن اوکراین به اتحادیه اروپایی بودند، در نهایت اوکراین را با خطر تجزیه رو‌به‌رو ساخته و منطقه کریمه را از آن جدا کرد. موضوع جالب در مسئله اوکراین، دلیل تعدادی از طرفداران غرب برای ساقط کردن دولت قبلی بود که در نهایت این انقلاب رنگین با وجود تمام حمایت‌هایی که از غرب دریافت می‌کرد، نتوانست به هدف اصلی خود که پیوستن به اتحادیه اروپایی بود، برسد. رویای پیوستن به اتحادیه اروپا برای از بین بردن مشکلات اقتصادی، رویایی بود که بسیار سریع به کابوس مردم اوکراین تبدیل شد. هنوز هم با وجود اینکه دولت طرفدار غرب در این کشور بر سر قدرت آمده و جنگی طولانی را با جدایی‌طلبان در مناطق دونتسک و لوهانسک دارد، نتوانسته شرایط لازم برای عضویت در اتحادیه اروپا را داشته باشد و به دنبال راهی برای جلب نظر بیشتر اتحادیه ورشکسته اروپایی و حل مشکلات داخلی‌اش است. واژه‌های دموکراسی و خواسته مردمی در این میان نیز به کلی در تب و تاب جنگ روانی ایجاد شده بین آمریکا و متحدان اروپایی‌اش با روسیه رنگ باختند.

فشار به عربستان برای تجربه جنگ ویتنام

موضوع دیگری که نشان‌دهنده رفتارهای دوگانه آمریکا با مسایل بین‌المللی و منطقه ای ‌است، رفتاری است که مسئولان این کشور در برابر حوادث یمن داشته‌اند. عربستان با تشکیل ائتلافی از اعراب منطقه که در واقع نمونه کپی برداری شده ضعیفی از ائتلاف آمریکایی برای مبارزه با داعش بود، تلاش کرد با انقلاب مردم یمن مبارزه کرده و این کشور را همچنان در دست کسانی نگه دارد که بیشترین نزدیکی را با آل‌سعود دارند. در این راه آمریکا حامی و پشتیبان اصلی عربستان و دیگر کشورهای منطقه بود و با ارسال ناوهای جنگی خود به عدن، کمک قابل توجهی به این کشور برای برپایی جنگ 27 روزه در یمن کرد. جنگ یمن با وجود اینکه گفته می‌شود با برقراری آتش بس به پایان رسیده، اما هنوز هم به طور کامل منجر به تعطیل شدن حملات هوایی عربستان علیه مواضع انصارالله در این کشور نشده است و تنها کشوری که همچنان از این اقدام حمایت کرده و راه برای اعتراض بیشتر در این زمینه در شورای امنیت سازمان ملل را بسته، ایالات متحده است. بسیاری از کارشناسان منطقه ای براین باورند، آمریکا در واقع همان شرایطی را به عربستان برای حمله به یمن تحمیل می‌کند که خود در جنگ ویتنام شاهد آن بوده است. این کار نیز تنها برای پیشبرد همان هدف همیشگی و قدیمی است؛ فروش سلاح بیشتر به کشورهای نفت‌خیزی که تمام دستاوردشان فروش نفت و خرید سلاح‌های غربی برای مسلمان کشی بیشتر است! آمریکا در عرصه دیپلماتیک نیز کمک بسیار زیادی به عربستان و هم‌پیمانان منطقه‌ای‌اش کرد که بتوانند کار خود را قانونی و بدون هیچ نقصی نشان دهند. آن‌ها بارها برای موجه نشان دادن حملات خود، از حمایت‌های مسئولان آمریکایی و اروپایی از جنگ طلبی‌هایشان استفاده کردند. شاید این نکته جالب توجه باشد که به نظر می‌رسد بعد از اینکه اوباما در سال اول فعالیت خود در کاخ سفید، برنده جایزه صلح نوبل به دلیل یک سخنرانی شد، تصمیم گرفت در جنگی شرکت نکرده و دیگر کشورها را به عنوان نایبان خود به جنگ‌های منطقه‌ای بفرستد. به همین دلیل نقشه‌های او برای حمله به سوریه ناکام ماند و در افغانستان و عراق نیز نتوانست مدت بیشتری نیروهای نظامی آمریکایی را مستقر سازد اما هم اینک با توجه به دیپلماسی‌ای که به کار برده جنگ‌های نیابتی‌ای را رهبری و فرماندهی می‌کند که هر کدام هزینه های بسیار زیادی را به کل منطقه وارد می‌کنند.

منتشر شده در: روزنامه حمایت